امشب که اشک هات به دنبال شانه است در دفترم به عشق تو صد ها ترانه است
سيگار و چاي و دود و خيال تو با هم اند اين روز ها تمام جهان قهوه خانه است
هم ماه ، هم ستاره هم آتش ، هم آفتاب در چشم توست هر چه نشان و نشانه است
وقت غروب دل به نگاه تو بسته است هر کس که گریه های شبش عاشقانه است
شاخه نبات بود که حافظ غزل نوشت شعری که وصف عشق تو شد جاودانه است
بيگانه است هر چه به غير تو با غزل لبخند می زنی و همین شاعرانه است
وقتی پری تویی چه نیازی به شاعری ست تردید نیست شعر تمامش بهانه است*
* امیر علی سلیمانی